حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

458

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

فصل سوم سلطنت جانشينان چنگيز تا ايام فرماندهى هولاگو سلطنت سلطان جلال الدين منكبرنى بعد از آنكه سلطان جلال الدّين خود را به زحمت از چنگ سپاهيان چنگيزى نجات داد و از شطّ سند عبور نمود با پنج شش تن از همراهان خود مدّتى در بيشه‌هاى ساحل يسار آن رودخانه سرميكرد تا عدّه‌اى گرد خود جمع آورد و بوسيلهء شبيخون برهنود و گرفتن چهارپايان و اسلحهء ايشان كار او رونقى گرفت و از اطراف نيز فراريان لشكر خوارزمشاهى به او پيوستند تا آوازهء شوكت و قدرت او بار ديگر به گوش مغول رسيد و براى سركوبى او قشون فرستادند ولى جلال الدّين چون تاب مقاومت ايشانرا نداشت از مقابلى با آن جماعت خوددارى نمود و به طرف دهلى عزيمت كرد و پس از آنكه سپاهيانى گرد آورد بسند تاخت و امراى آن ديار را مغلوب نمود و از اين امرا مشهورتر از همه شمس الدّين التتمش ( 607 - 633 ) بود از غلامان سلاطين غور كه سلسلهء شمسيّه را در دهلى تأسيس كرده و بعدها از مشهورترين سلاطين هند گرديده است . شمس الدّين اگرچه در ظاهر از جلال الدّين تملّق ميگفت ولى باطنا از اقتدار او انديشه داشت عاقبت هم قريب 000 ، 30 سپاهى تهيّه ديده براى جلوگيرى از جلال الدين بمقابله او فرستاد ولى يكى از سران سپاه جلال الدين ايشان را شكست داد و شمس الدّين از در عذرخواهى و دوستى درآمد و چون در اين اثنا بجلال الدين خبر رسيد كه برادر او غياث الدّين بر عراق مستولى شده و براق حاجب نيز كرمان را مسخر كرده و ميل سران لشكرى در آن حدود به اوست هند را ترك گفته بجانب ايران مراجعت نمود .